حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
547
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
مورخان گفتهاند كه اسمعيل پسر امام صادق رفتارى نكوهيده داشت و شرابخوار بود و امام از او خوشدل نبود اما اسمعيليان گويند شايد شرابخوارى اسمعيل از روى حكمتى بود كه ما فهم آن نتوانيم . و چون در ايام عباسيان شيعيان پيوسته به تنگنا بودند ، اسمعيليان دعوت نهانى آغاز كردند و ببسط آن كوشيدند ، و ولايتهاى دور را كه نفوذ عباسى در آنجا سست بود عرصه دعوت كردند . پيشوايان اسمعيلى در آغاز كار شهر سلميه را بسرزمين شام مركز خويش كردند و از آنجا دعوتگران بولايتهاى اسلام ميفرستادند ، بدوران خفاى اسمعيليان كار دعوت به دعوتگران بزرگ كه عنوان حجت يا نايب امام داشتند سپرده بود و ايشان دعوتگران را بهر ناحيه مأمور ميكردند . معروفترين حجت اسمعيلى ميمون قداح بود كه كار دعوت از او قوام يافت و بعضىها پنداشتهاند كه او محمد بن اسماعيل امام بود . بعضى ديگر گفتهاند تمايلات شعويى داشت و مخالف اسلام بود و ميخواست نفوذ ايرانيان را زنده كند و مقصد خويش را پوشيده مىداشت . از پس وى فرزندش عبد الله كه مقيم سلميه بود كار دعوت را بنظام آورد و دعوتگران را هفت مرتبه كرد كه در ايام فاطميان دو مرتبه افزوده شد . بدوران عبد الله دعوت اسمعيلى رواج يافت و زمينه قدرت آن فراهم آمد . و چون عبد الله بن ميمون بمرد كار دعوت با پسرش احمد شد . ابن نديم نام وى را محمد گفته و لقب او ابو شلعلع بود ، عبد الله مادام كه زنده بود كار سلميه را به حسين پسر خود داده بود و پسر ديگر را كار دعوت ايران داده بود و چون حسين بسال 260 بمرد كار سلميه با احمد ابو شلعلع شد و چون عبد الله بسال 270 بمرد رياست دعوت از احمد شد و وصايت برادرزاده خويش سعيد را كه خيلىها پنداشتهاند عبيد الله مهدى خليفه اول فاطمى همو بود به عهده گرفت . احمد ابو شلعلع بدعوت اسمعيلى جانى تازه داد . ابن حوشب را به يمن فرستاد و